باران باشد، تو باشی
یک خیابان بی انتها باشد...
به دنیا میگویم:
." خداحافظ".

خواستم این شعر زیبای خانم زهرا بصارتی رو تقدیم به یه دوست کنم...
و بگم همون خالق زیبایی ها..همون که رد پاش در تموم صحنه های زندگی
ما بجا میمونه..
خودش میدونه چکار کنه!!!
به اشتباه دلم عطر سیب می خواهد
و چشمهای کسی را عجیب می خواهد
تمام من به تمام کسی دچار شده
که لحظه های مرا ناشکیب می خواهد!
وروح من – که د چا ر تبی اسا طیریست –
مرا برای دلش بی رقیب می خواهد
بیا ملاحظه کن آی مادر دنیا!
چه دستها که مرا عن قریب می خواهد
به دستهای گناهی نکرده هدیه دهد
مرا پس از تو خدا هم غریب می خواهد!
خدا دلش که به حال من وتو هیچ نسوخت
مرا شبیه تو آدم فریب می خواهد
ودستهای من اما به رسم سبز دعا
چه چیز از سر « امن یجیب » می خواهد؟

وقتی به این فکر میکنم که آینده ای نامعلوم در انتظارمه و من از اون بی خبرم..
دلگیر میشوم!
اما تنها یادت کمکم میکند تا فراموشم شود که چه چیزی خواهد شد..
همین که میدانم نگاهم میکنی، چشمانت نظاره گرم است...!
همین که میدانم با اراده ی تو قدم بر می دارم و با اراده ی تو می نشینم...
همین که کارهایم را بر وفق مرادم پیش می بری..
از بودنم و زندگی کردنم، لذت میبرم و از تو برای آینده ای که پیش رو دارم کمک می طلبم...
خدایا هرگز، قدمی، حتی چشم برهم زدنی هم تنهایم مگذار،
و لحظه ای به خودم واگذارم نکن...
دوستت دارم.

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
"فروغ فرخزاد"

اینو از یه دوست شنیدم،
باخودم به این فکر میکردم که دلبستن حتما نباید به شی نباشه..
گاهی ادمایی هستن که از اشیاء هم بدترن!
ادمایی که دل ندارن...شایدم دارن، اما دلشو ندارن!!!
میشه از کنار اون اشیاء گذشت که جون ندارند..دل ندارند!!!
اما اینو چطوری قبول کنیم که یه انسان دارای دل باشه اما...
.
بگذریم..امروز هم روزی از روزهای خداست..
میخوام بهترین روز باشه برای من..تو..برای همه اونایی که دوستشون دارم.
شاید فردایی نباشد که آرزو کنم...

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما...
خوش آنروزی که دریابیم راز این حضور را...



میخوام بدون اینکه بگم خداجون دوستت دارم..حرفامو بهت بزنم...!
دلم میخواد بدون توجه به اینکه خدای منی..فریادت بزنم تا صدای فریادم به گوشت برسه...!
میخوام بدون اینکه صدامو غریبه ای بشنوه بگم،...
اهای تک سوار من..اهای کسی که دنیامو زیر و رو میکنی..
اهای خالق لحظه های قشنگ من...!
خلاصه کلی متفاوت...
میخوام بگم دوستت دارم و با زبان بی زبانی بابت این اتفاق از تو تشکر کنم...
میشه دوست داشتنمو قبول کنی؟؟؟!
میشه صدامو بشنوی؟؟؟!
میشه....
خدایا تنهام نزار..هیچ وقت!

همیشه اتفاقی پیدا میشه برای رسیدن..
همیشه نگاهی دنبالت میکنه برای بدرقه ات..
همیشه صدایی فریاد میزنه که دوستت دارم..
همیشه...
اما همیشه می مونی در خاطر کسی که حتی برای بودن،برای رسیدنت
نگاه کردنت،فریاد زدنت...از خدا کمک می خواد..
پس هرگز دست کم نگیر..
چشمی را که نگاهت نمیکنه..
لبی را که فریادت نمی زنه..
اما در دل خدایا ...خدایا میکنه !!!

بسه دیگه کنج عزلت...
چرا دنیایی که تو اونو زیادم مهم نمیدونی بخواد منو از پا دربیاره؟؟!
میدونم به خودم بیشتر از تو بد کردم! اما خودمم خسته شدم..
خدای خوبم باور کردم همون چیزی را که بارها گفتی و من از اون رد شدم..
باور کردم تا تو نخواهی هرگز ممکن ها هم به سرانجام نمیرسد چه رسد به ناممکن ها!
اومدم تا بگم بازم منو ببخش..بازم از من ندیده بگیر!!!
خدایا..تموم اونایی که تو این مدت منو همنشین تنهایی کردند را تنها نذار!
الهی..حرفهای ناگفته بسیار دارم اما...
دوستت دارم..خیلی!
کاش او نیز میفهمید که دوستداشتنم مقدس بود!







